در فرهنگنامه ی معین که ۱۰۰ هزار واژه در خود  دارد،

 ۱۲۰۰ واژه گردآوری شده است

که یک و دو دهم درصد می شوند

 که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است.

این واژه ها به دو دسته تقسیم می شوند:

۱-آنهایی که به کار نمی روند{یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند

 استعمال شده اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل می دهند}

مثل:باش بولاقی-یارغو-قاپوچی-یوغورت- ایلغار-قاراشمیش و ...

۲- آنهایی که هنوز بکار می روند{که کمتر از 70 واژه هستند

و خود به ۲ دسته تقسیم می شوند}

الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت

 و معمولا در کوچه و بازار

 بکار می روند که بیشتر این ۷۰ واژه را تشکیل می دهند:

آبجی(خواهر)/داداش(برادر)/قابلمه(کماجدان-دیگچه)/

یواش(آهسته)/یقه(گریبان)/قشلاق(گرمسیر)/ییلاق(سردسیر)

ب-واژه هایی که مفهوم آنهاهمزمان بوده با حکومتهای ترکی

بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی

 برایشان نشده. این واژه ها انگشت شمارند:

مثل:قاچاق - ایل

پیوست:

۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته

می شوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنها است

مثل خیلی از واژه هایی که

سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده است:

قاشق:کاشک=کاوچک=کفچک=کفچه

(در خیلی جاهای ایران کفچه رو هنوز بکار می برند)

توپ:ریشه ای است که ازآن توپان(معربش طوفان)

توپنده(معربش طوفنده) توپنگ(تفنگ)ساخته شده و

همخانواده ی تپیدن و تپاندن است.

 

۲- در علم زبانشناسی واژه های ضروری هر زبان را

هزار واژه می دانندکه واژه های ترکی جزء آنها بشمار

 نمی روند.

 

۳-بسیاری از واژه های فارسی که به زبان های دیگر راه یافته

طبق یک استدلال غیر منطقی بیگانه تلقی می شوند.

مثلا اگرفارسی واژه ی من را داردو ترکی هم همین رابکار میبرد

 میگویند ترکی است!!!انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است

 و زبان های دیگر نه!

برای اثبات فارسی بودن این واژ ه می توان:

۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی- اوستایی

- پارسیک(فارسی باستان) و...

۲- زبانهای هم خانواده که این واژه را دارند(یک واژه نمی تواند

به تمام زبان های یک خانواده رسوخ کند)

۴- برخی واژه ها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار می رود که هیچ

ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد می کنند:

پارس:درفارسی نام قومی است

پارس: در ترکی به معنی پلنگ است

فهرست واژه های ترکی بجای مانده در فارسی امروز:

 

-آبجی( آ باجی)

-آچار(با تفاوت معنا که بجای کلید برای بازکردن قفل بکار می رود)

-اتاق {معادل همان خانه ی فارسی که کتابخانه

و نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است}

- اجاق

- اخته

- ایل

- باتلاق(مرداب)

- باجناق{در فارسی همداماد، همریش میگویند}

- بنچاق{فقط در مورد اسناد بکار میرود}

- بوران{برف یا باران همراه باد}

- بوشقاب{همان دوری و دیس فارسی}

- بی بی

- بیرق( بی مصرف)

- پاتوق

- توتون

-جار( در ترکیب جارزدن)

- چاخان

- چاق

- چالش{در ترکی به معنای زدو خورد بوده}

- چاوش( خواندن در جلوی گروه)

- چپاول{به معنای غارت  و یغما}

- چپق

- چخماق{سنگ آتشزنه}

- چریک

- چکمه

- چلاق{لنگ}

- چماق{گرز}

- چمباتمه(کز کردن روی یک زانو)

- خاتون{بانو}

- خان{سرور}

- خانم{مونث خان مثل بیگم از بیگ}

-داداش(ترکی قدیم=برادر بزرگتر)

- دمار(تنها درمثل"دمار از روزگار درآوردن")

- دوقلو(دراصل دوق لی است که اشتباها ۲ قلو میشناسند)

- دیشلمه(بی مصرف){به معنی (دندانگیر)}

- دیلاق(بی مصرف){نوعی شتر بوده که در فارسی به طعنه قدبلند را گویند}

- ساچمه

- سراغ{از سور(ریشه ی پرسیدن)}

- سنجاق

- سورتمه

- سوغات{ارمغان فارسی}

- سوگلی{همان دلبند است}

-غدقن{ممنوع عربی}

- قاب(در مورد عکس)

- قابلمه{کماجدان- دیگچه}

- قاتی{معادل آمیختن فارسی}

- قاچ{معادل برین فارسی}

-  قاچاق(در لغت به معنی دو اسم مصدر دویدن است)

-.قاراشمیش( بی مصرف)

-.قال(تنها در اصطلاح" قال گذاشتن")

- قالپاق{سرپوش فارسی}

- قالتاق{در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است}

- قایق(همان بلم- کرجی-کلک و..)

- قـُرق

-قرقاول(خروس دشتی)

- قرقی{باز :پرنده ی شکاری}

- قرمساق{همان دیوث عربی است}

- قرمه{همان خورش سبزی است}

-قره قوروت{سیاه کشک}

- قشقرق(بی مصرف)

- قشلاق{گرمسیر}

- قشون{لشکر}

- قلچماق{هیکلی}

- قلدر{زورگو}

- قنداق

- قوطی

- قوچ (گوسفند نر)

- قورباقه(همان غوک فارسی)

- قورت{در ترکیب قورت دادن}

- قیچی{ کازرد فارسی}

- قیمه{در فارسی خورش لپه گویند}

- گز(کردن)

- گلن گدن{ابزاری در تفنگ}

- یاتاقان( قطعه ای در موتور)

- یقه{گریبان}

- یالغوز(بی مصرف){تنها}

- یراق(بی مصرف){در ترکی بمعنای اسلحه بوده و در فارسی جهاز شده}

- یواش{آهسته فارسی} 

- یورتمه(حالت راه رفتن چهارپایان)

- یورش{همان تک (حمله)فارسی است}

- یوغ(بیمصرف){بار}

- ییلاق{سردسیر}

{اگر واژه ی دیگری یافتید که ترکی باشد و

 امروزه بکار رود به من خبر دهید.

پیش از اعلام،ریشه اش را از دانشنامه ی دهخدا بررسی نمایید.

http://www.loghatnaameh.com